جنگ اخیر میان آمریکا و اسرائیل با ایران، صرفاً یک تقابل نظامی محدود به میدان نبرد باقی نمانده، بلکه بهسرعت به عرصهای برای بازتعریف مفهوم «امنیت» در کشورهای خلیج فارس تبدیل شده است. دولتهای این منطقه با بهرهگیری از فضای اضطراری ناشی از جنگ، مجموعهای از سیاستهای محدودکننده را به اجرا گذاشتهاند که بیش از آنکه معطوف به تهدیدات خارجی باشد، بر کنترل فضای داخلی و مهار صداهای مخالف تمرکز دارد. آنچه در ظاهر با هدف مقابله با «اطلاعات نادرست» و «حفظ ثبات» آغاز شده، اکنون نشانههایی از یک تغییر ساختاری در رابطه دولت و جامعه را بروز میدهد.
امنیت بهمثابه ابزار کنترل
کشورهای خلیج فارس در مواجهه با جنگ، استدلالی آشنا را پیش کشیدهاند؛ جلوگیری از هرجومرج اطلاعاتی و حفظ انسجام ملی. در این چارچوب، انتشار تصاویر، ویدئوها یا حتی تحلیلهای غیررسمی از تحولات جنگی، میتواند بهعنوان تهدیدی علیه امنیت ملی تلقی شود. اما بررسی روندها نشان میدهد که این سیاستها بهسرعت از سطح مدیریت بحران عبور کرده و به ابزاری برای مهار هرگونه روایت مستقل بدل شدهاند.
در بحرین، امارات و عربستان، هشدارهای اولیه درباره عدم انتشار محتوا، به بازداشتهای گسترده و پیگردهای قضایی منجر شده است. اتهاماتی همچون «همدلی با دشمن» یا «انتشار اطلاعات گمراهکننده» بهگونهای تعریف شدهاند که دامنهای بسیار وسیع دارند و میتوانند طیفی از رفتارهای عادی کاربران شبکههای اجتماعی را نیز دربر گیرند. این روند نشان میدهد که مفهوم امنیت، از حفاظت در برابر تهدید خارجی، به کنترل ادراک عمومی و مدیریت افکار عمومی در داخل کشور تغییر جهت داده است.
انحصار روایت و مهندسی افکار عمومی
یکی از مهمترین ویژگیهای این مرحله، تلاش دولتها برای انحصاری کردن روایت رسمی است. در عربستان، کمپینهایی مانند «فیلمبرداری به نفع دشمن است» عملاً هرگونه مستندسازی مستقل از وقایع را بهعنوان همکاری با دشمن بازتعریف میکند. در امارات نیز محدودیتهای گسترده بر فعالیت کاربران و حتی اینفلوئنسرها نشان میدهد که دولتها بهدنبال حذف هرگونه روایت موازی هستند.
این سیاستها صرفاً به مرزهای جغرافیایی محدود نمیمانند. مسدودسازی حسابهای کاربری منتقدان در خارج از کشور و اعمال فشار بر فعالان رسانهای و دانشگاهی، بیانگر آن است که دولتها در تلاشاند دامنه کنترل خود را به فضای فراملی نیز گسترش دهند. در چنین شرایطی، رسانههای رسمی به تنها منبع «مجاز» اطلاعات تبدیل میشوند و هر روایت دیگری، بالقوه بهعنوان تهدید امنیتی تلقی میگردد.
نتیجه این روند، شکلگیری نوعی «واقعیت رسمی» است که نهتنها بر پایه اطلاعات گزینشی بنا شده، بلکه از طریق ابزارهای امنیتی تثبیت میشود. این امر میتواند در بلندمدت به کاهش اعتماد عمومی و گسترش شکاف میان دولت و جامعه منجر شود، زیرا شهروندان در مواجهه با روایتهای یکسویه، به منابع غیررسمی و گاه غیرقابل اعتماد روی میآورند.
از وضعیت اضطراری تا سرکوب ساختاری
آنچه این تحولات را نگرانکنندهتر میکند، احتمال تداوم آنها فراتر از دوره جنگ است. تجربههای پیشین نشان داده که اقدامات محدودکنندهای که در شرایط اضطراری اتخاذ میشوند، اغلب به ساختارهای دائمی تبدیل میشوند. قوانین جدید در کویت با تعاریف مبهم از «تروریسم» و بازداشتهای گسترده در قطر بهدلیل انتشار محتوا، نشانههایی از نهادینه شدن این روند هستند.
در این میان، استفاده بالقوه از فناوریهای نظارتی پیشرفته، از جمله جاسوسافزارها، میتواند ظرفیت دولتها برای کنترل جامعه را بهطور چشمگیری افزایش دهد. حتی در غیاب شواهد قطعی درباره استفاده گسترده از این ابزارها در موج اخیر، سابقه بهکارگیری آنها در منطقه نشان میدهد که زیرساخت لازم برای نظارت فراگیر از پیش فراهم شده است.
در مجموع، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برای دولتهای خلیج فارس به فرصتی تبدیل شده تا چارچوبهای امنیتی خود را بازتعریف و تقویت کنند. اما این بازتعریف، بیش از آنکه به افزایش امنیت واقعی منجر شود، به گسترش سرکوب و محدود شدن فضای عمومی انجامیده است. اگر این روند ادامه یابد، پیامدهای آن نهتنها در کوتاهمدت، بلکه در شکلگیری الگوهای حکمرانی در سالهای آینده نیز قابل مشاهده خواهد بود.





نظر شما